اول: هر «مداد» کاري از يک اثر ساده(بي مفهوم و بي ارزش) تا يک شاهکار(چه يک آثار ادبي، چه يک تحليل سياسي، اقتصادي، علمي و... تا يک تصميم مهم) مي تواند خلق کند، اما هرگز فراموش نمي شود که دستي وجود دارد که هر حرکت او را هدايت مي کند.
دوم: «مداد» گاهي از آنچه مي نويسد دست کشيده و ناچارا به مدادتراش رجوع مي کند. اين زمان رنج و سختي مداد است، اما حاصل تيزترشدن نوک اوست و اثري که از خود به جاي مي گذارد، ظريف تر، باريک تر و درنتيجه زيباتر خواهد بود. پس بايد رنج هايي تحمل شود تا ز خاک گوهر کيميا شود، به واقع در رنج هاست که فولاد آبديده مي شود و انساني بهتر، کامل تر و ظريف تري ظهور مي کند.
سوم: نوشتن با «مداد» هميشه اين اجازه را به نويسنده مي دهد که براي پاک کردن يک اشتباه از پاک کن استفاده کند و اين ٬ از امتيازهاي برتر یک مداد است.
تو رویای خویش را،
بر پرده های خاموش نقش می زنی
و من، زندگی را
خاموش خاموش ٬ بر پرده های رویا
بگو تو از جنس دیگری یا من؟!


